زازران همراه اخر
 

اهل زازرونم

« روزگارم بد نیست »

تکه طبعی دارم ،اپسیلون ذوقی هم !

و حواسی که در این نزدیکی است

روی این شلغم ها

پای آن خرزهره !

دائماً خندانم !

گاهگاهی شعرکی می سازم طنز آمیز ،

می دهم دست شما

تا دل تنگ شما را بکند خوب فراخ !

چه خیالی ! چه خیالی !من خودم می دانم

شعرهایم خنک است !

خوب می دانم من ،

حوض شعرم پرسوزن ماهی است

اهل زازرونم
نسبم شاید برسد به «عبید»

یا که «ملا نصرالدین »!

پدرم پشت دو سال «مردودی » ،پشت دو برف

یک شبی زد به پس گردن من با این حرف :

« هرکسی یک پسری (!) دارد و من هم دارم !»

یعنی من کم دارم !

همه گویند که فرزند تو قدری لوس است !

سهم این جمع از این باغ گل نسترن است ،

سهم من « کاکتوس » است !

من گدایی دیدم ، ده دلاری می خواست !

سارقی دیدم دل کنده ز بانک

از در پشتی دانشگه آزاد به بالا می رفت !

تخم مرغی دیدم ، پرکشید از سفره !

و هواپیمایی که در آن اوج هزاران پایی ،

چرخش ،پنچر شده بود!

پدری سنگ به دیوار دبستانی زد

«غیرپولی » اسمش !

سفربرق به خاموشی

سفر سوبسید تا مرز فراموشی !

جنگ آبگوشت با خالی یک معده !

فتح یک شهر به دست سی دی !

« زندگی رسم خوشایندی است »

زندگی یافتن دو تّا اتاق خالی است

اهل زازرانم ، « روزگارم بد نیست »

بگذریم از شوخی ،

شعرم اشک آور نیست ؟!

فرستاده شده از طرف یکی از بچه ها که دیگه خبری ازش نیست و من هم از نبودنشان بسیار نارحت و متاسف ..........


[ دوشنبه 89/5/25 ] [ 1:46 عصر ] [ علی یزدانی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم... از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم...
نویسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب


بازدید امروز: 27
بازدید دیروز: 18
کل بازدیدها: 178299

تصویر ثابت

حامی دکتر جلیلی نیستم