سلام علیکم ...
برای بار دوم یکی از شعر های سهراب سهری را تغییر دادم و براتو ن گذاشتم
البته خدا کنه سهراب اون دنیا جلوم را نگیره و بگه چبکار داشتی با شعر های من ...........

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به جوق.
دور خواهم شد از زازران
که در آن هیچ کسی نیست که در وبلاگ ها
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از آروزی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه به باغ ها دل خواهم بست
نه به کانال ـ قورباغه که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی چلتوک کاران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
پشت زازران شهری ست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بامها جای کفتر ها است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر پیرمرد ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف
پشت زازران شهری ست
که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
و در انجا وبلاگ نویسان وارث آب و خرد و روشنی اند.
پشت دریاها شهری ست!
قایقی باید ساخت .
در ادامه مطلب شعر کامل و صحیح را می توانید بخوانید.........
